درسنامه آموزشی احکام (3) کلاس دوازدهم معارف
درس 8: عام و خاص، مطلق و مقیّد
چنان که گفته شد، در مبحث ادلهٔ لفظی بحث اصلی بر سر یافتن ظهور الفاظ است. یکی از الفاظ و ترکیبهایی که در آیات و روایات در بیان احکام شرعی فراوان به کار میرود، تعابیری است که از آنها شمولیت و کلیت حکم فهمیده میشود؛ مانند آیهٔ «اَوفوا بِالعُقودِ» (به همهٔ پیمانها وفا کنید). چنین جملاتی ظهور در کلیت و شمولیت دارند. در مثال مذکور، هرگاه شک کردیم که آیا برخی از انواع عقد و پیمان از دایرۀ حکم کلّی (یعنی لزوم وفای به عقد) خارجند یا خیر، به ظهور آیه تمسک میکنیم و میگوییم: حکم مندرج در آیهٔ شریفه، شامل آن عقد نیز میشود؛ مگر اینکه دلیل خاصی آن عقد را از دایرۀ شمول حکم خارج کند.
الفاظ و ترکیبهایی که ظهور در شمولیت و کلیت دارند بر دو نوعاند:
1- الفاظ عام
2- الفاظ مطلق
در برابر الفاظ عام و الفاظ مطلق، الفاظ یا جملاتی نیز هستند که افرادی را از دایرۀ شمول عام یا مطلق خارج میکنند. مثلاً پس از اینکه آیهٔ کریمه، وفا به همۀ عقود را لازم شمرد، به دلیل خاصی برخی از انواع عقود مانند عقد عاریه یا هبه را از دایرهٔ حکمِ به لزوم وفا، خارج میسازد. جملهٔ دوم اگر در برابر عام قرار گیرد، به آن «مخصص» گفته میشود و اگر در برابر مطلق باشد، «مقید» میگویند.
اکنون ابتدا به توضیح دربارۀ عام و خاص و سپس درباره مطلق و مقید میپردازیم:
1- تعریف عام و خاص
وقتی گفته میشود: «همۀ معلمان را احترام کن»؛ تعبیر «همهٔ معلمان» لفظی عام است و دلالت میکند بر اینکه حکم لزوم احترام، جمیع افراد متعلّق «همه» (یعنی معلمان) را در بر گرفته است. به عبارت دیگر از اینکه لفظ «همه» بر سر «معلمان» آمده است، میفهمیم که حکم وجوب احترام شامل جمیع معلمهاست، زیرا در زبان فارسی کلمۀ «همه» برای همین معنا وضع شده است.
بنابراین «عام» عبارت است از «لفظی که برای در برگرفتن همه افراد متعلقش وضع شده است».
اما در مقابل، الفاظی وجود دارند که دلالت بر شمول لفظ بر برخی از افراد متعلق خود میکنند، یا حکم موجود در جمله، تنها شامل بعضی از افراد موضوع میگردد؛ به چنین الفاظی «خاص» میگویند.
مثلاً وقتی گفته میشود: «أکرِم بَعضَ الفقراء» حکم وجوب اکرام، همۀ فقرا را شامل نمیشود.
گاهی نیز الفاظی، عام را از شمولیت و عمومیت خارج میکنند، که در این صورت، عام ظهور خود را بر عمومیت از دست میدهد. مثلاً اگر پس از اینکه گفته شد: «همۀ فقرا را اکرام کن»، این جمله هم اضافه شود که «فقرای فاسق را اکرام نکن»؛ جملهٔ اخیر که به آن «مخصص» گفته میشود، «همۀ فقرا» را از شمولیت انداخته است و آن را شامل برخی از افراد فقیر قرار داده که عبارتاند از «فقرای غیرفاسق».
از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که استدلال به عموم عام تنها زمانی جایز است و میتوان به ظهور آن استناد کرد که دربارهٔ مخصصهای احتمالی، جستوجوی کامل به عمل آید و فقط پس از اطمینان از عدم آن، میتوان به ظهور عام در شمولیت استناد کرد.
این بدان خاطر است که در تاریخ شریعت اسلامی، تبلیغ و تبیین احکام تدریجی بوده است؛ به گونهای که در بسیاری از موارد حکم در ابتدا به صورت عام بیان شده، اما پس از فترتی از زمان با حکم دیگری تخصیص خورده است.
فعالیت 1 (صفحهٔ 65 کتاب درسی)
دربارهٔ حکمت تدریجی بودن تشریع احکام شرعی و همچنین نزول تدریجی قرآن تحقیق کنید.
تشریع احکام و نزول قرآن بهصورت تدریجی دارای حکمتهای متعددی است که مهمترین آنها عبارتاند از:
آمادهسازی جامعه برای پذیرش احکام: در جامعه جاهلی صدر اسلام، بسیاری از عادات و سنتهای نادرست ریشهدار بودند. تغییر ناگهانی این فرهنگ ممکن نبود، لذا احکام بهتدریج نازل شد تا مردم با آن سازگار شوند، مانند تحریم شراب که در چند مرحله صورت گرفت.
تسهیل درک و عمل به دستورات الهی: احکام فقهی گسترده هستند و اجرای آنها نیاز به آمادگی ذهنی و عملی دارد. نزول تدریجی باعث میشد که مسلمانان هر حکم را بهدرستی بفهمند و اجرا کنند.
تربیت تدریجی و تکامل ایمانی مسلمانان: ایمان مردم در ابتدا ضعیف بود و نیاز به تقویت تدریجی داشت. نزول تدریجی قرآن و احکام، مسلمانان را گامبهگام به سمت کمال ایمانی و اخلاقی هدایت میکرد.
مواجهه مرحلهای با چالشها و شبهات: اسلام در زمان نزول با مسائل و چالشهای مختلفی روبهرو بود. نزول تدریجی آیات، پاسخگوی مشکلات زمان خود بود و مسلمانان را متناسب با نیازهایشان راهنمایی میکرد.
انسجام و استحکام تدریجی قوانین اسلامی: اگر همه احکام یکباره نازل میشد، امکان داشت که جامعه دچار آشفتگی شود، اما تدریجی بودن آن باعث میشد که مردم پایههای دین را بهتر درک و نهادینه کنند.
تقویت رابطه پیامبر با مردم و ایجاد ارتباط مداوم با وحی: نزول تدریجی قرآن، حضور مداوم وحی در زندگی مسلمانان را تضمین میکرد و باعث میشد که آنان احساس کنند در هر شرایطی راهنمایی الهی دارند.
این تدریج در تشریع احکام و نزول قرآن، یک روش حکیمانه الهی بود که باعث شد اسلام بهعنوان یک دین جامع، پایدار و عملی در جامعه مستقر شود.
الفاظ عموم
از آنجا که ادلّهٔ لفظیِ احکام شرعی (آیات و روایات) به زبان عربی هستند، برای آنکه بفهمیم کدام یک از الفاظ دلالت بر شمولیت میکنند و بر این معنا وضع شدهاند، باید به آگاهان زبان عربی مراجعه کنیم. بر این اساس در زبان عربی الفاظ و تعابیری وجود دارد که دلالت بر عموم میکند، که در ادامه برخی از آنها را نام میبریم:
1- لفظ «کل» که در زبان فارسی به «همه» و «هر» ترجمه میشود: مثل «کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ».
2- هر لفظی که به معنای کل باشد؛ مثل: جمیع، عامه، کافه، تمام، دائماً و ... .
3- جمع معرف به «ال»؛ یعنی اسم جمعی که بر سر آن «ال» تعریف درآمده است، مثل «احترم العلماء».
4- قرار گرفتن نکره در سیاق نفی یا نهی؛ یعنی در جمله، اسم نکره مورد نفی یا نهی قرار گیرد. مثال برای نفی همچون: «لاشَریکَ لِلَّهِ تَعالی». و مثال برای نهی مانند: «لاَتشتُم أَحَدًا». (به هیچ کس ناسزا مگو).
در معادل فارسی مورد اخیر واژه «هیچ» به کار میرود.
فعالیت 2 (صفحهٔ 66 کتاب درسی)
برای هر یک از الفاظ عموم مثالهای دیگری در آیات و روایات بیابید.
-
لفظ «کل» (به معنای همه و هر)
آیه:«کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ» (الرحمن: 26)
(هر که روی زمین است، فناپذیر است.)
عمومیت حکم: همهی موجودات زنده روی زمین شامل این حکم میشوند.
حدیث:«کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَامٌ»
(هر ماده مستکنندهای حرام است.)
عمومیت حکم: شامل هر نوع نوشیدنی مستکننده میشود، نه فقط شراب.
-
هر لفظی که به معنای کل باشد (مثل جمیع، عامه، کافه، تمام، دائماً)
آیه:«وَ جِئْنَا بِکَ عَلَیٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِیدًا» (نساء: 41)
(و تو را شاهد بر همهی اینها قرار دادیم.)
لفظ «هؤلاء» نشاندهندهی عمومیت همه افراد مورد اشاره است.
حدیث:«النَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»
(همهی مردم مانند معادن طلا و نقره هستند.)
لفظ «الناس» دلالت بر عمومیت دارد و شامل تمام انسانها میشود.
-
جمع معرف به «ال» (اسم جمعی که با «ال» تعریف شده است)
آیه:«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ» (العصر: 2)
(همانا انسان در زیان است.)
لفظ «الإنسان» با «ال» مفید عموم است و شامل همهی انسانها میشود.
حدیث:«الْمُسْلِمُونَ تَتَکَافَأُ دِمَاؤُهُمْ»
(خون همهی مسلمانان برابر است.)
لفظ «المسلمون» دلالت بر عموم دارد، یعنی این حکم شامل همهی مسلمانان است.
-
قرار گرفتن نکره در سیاق نفی یا نهی
آیه:«لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ» (زمر: 53)
(از رحمت خدا ناامید نشوید.)
لفظ «رحمة» در سیاق نهی، دلالت بر عموم دارد، یعنی هیچ نوع رحمت الهی از بین نمیرود.
حدیث:«لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَامِ»
(در اسلام هیچ ضرر و زیانی نیست.)
لفظ «ضرر» در سیاق نفی آمده و دلالت بر عموم دارد، یعنی هیچ نوع ضرری در اسلام جایز نیست.
2- مطلق و مقید
عام و مطلق، هر دو در نتیجه، دارای یک معنا هستند که همان شمولیت حکم برای جمیع افراد موضوع است. با این تفاوت که دلالت عام بر شمول به واسطۀ الفاظ عموم است که برای معنای شمولیت و عموم وضع شدهاند. اما دلالت مطلق بر شمول از الفاظ وضع شده استفاده نمیشود، بلکه به وسیله شرایطی است که به آنها «مقدمات حکمت» میگوییم. این شروط عبارتاند از:
1- گوینده در مقام تشریع و قانونگذاری باشد و از روی عقل و اراده و برای منظور و مقصود خاصی جمله را بیان کرده باشد. البته این شرط در احکام برگرفته از آیات و روایات محرز است، زیرا شارع و قانونگذار حکیم است و از روی عقل و اراده سخن میگوید. اما در مورد روایات، لزوم تقیه گاهی موجب کلیگویی و بیان مبهم احکام شده است. بنابراین برای تمسک به اطلاق روایت، باید عدم تقیه در بیان برایمان محرز شود.
3- قرینهای بر اینکه برای مطلق، قیدی در دست نباشد.
توضیح اینکه قید بر دوگونه است: متصل و منفصل. «متصل» قیدی است که همراه همان جملهٔ بیان کنندۀ مطلق میآید؛ همچون: «صَلِّ مَعَ الطَّهارَةِ». در این جمله قید «مع الطهارة» متصل به «صل» آمده و اطلاق آن را مقید به طهارت کرده است.
اما گاهی همین حکم اینگونه بیان میشود: «صل» و پس از مدت زمانی برای توضیح بیشتر میگوید: «لاصَلاةَ إِلَّا بِطَهور». چنان که میبینیم در این نحوهٔ بیان، قید از جملهٔ مطلق جدا و منفصل است. با آمدن جمله دوم، امر به اقامهٔ نماز از اطلاق خارج میشود و نماز مقید به داشتن وضو و طهارت میگردد.
در صورت کامل بودن مقدمات حکمت، هرگاه در آیه و روایتی حکم بر موضوعی بار شده باشد و در عین حال شک کنیم که آیا حکم بر مطلق آن عنوان تعلق گرفته یا قیدی در کار است، باید جمله را حمل بر اطلاق کنیم. در متن زیر نمونهای از برداشت فقهی از لفظ مطلق را از نظر میگذرانیم.
بیندیشید و پاسخ دهید (صفحهٔ 71 کتاب درسی)
1- عام و خاص را با ذکر مثال تعریف کنید.
عام لفظی است که برای دربرگرفتن همهی افراد متعلق خود وضع شده است. مثال: در آیه «وَ اللهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ»، کلمه «کُلِّ شَیءٍ» نشاندهنده شمول علم الهی بر همه چیز است.
خاص لفظی است که حکم را به برخی از افراد موضوع محدود میکند. مثال: اگر بعد از جمله «أَکرِم العُلَماءَ» گفته شود «إلّا العالِمَ الفاسِقَ»، این استثناء، عمومیت جمله اول را محدود کرده و علمای فاسق را از وجوب اکرام خارج میکند.
2- الفاظی را که دلالت بر عموم مینمایند، با ذکر مثال نام ببرید.
لفظ «کل» (هر، همه)
- مثال:«کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ» (هر نفسی مرگ را میچشد) – (آل عمران: 185)
کلمات هممعنی «کل» (جمیع، عامه، کافه، تمام و ...)
- مثال:«وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا» (احزاب: 7) – این آیه بر عموم پیامبران دلالت دارد.
جمع معرف به «ال»
- مثال:«إِنَّ الإِنسَانَ لَفِی خُسرٍ» (همانا انسان در زیان است) – (العصر: 2) – اینجا «الإنسان» شامل همهی انسانها است.
نکره در سیاق نفی یا نهی
- مثال:«لَا إِکرَاهَ فِی الدِّینِ» (در دین هیچ اکراهی نیست) – (بقره: 256) – لفظ «إِکرَاهَ» در سیاق نفی آمده و دلالت بر عموم دارد.
3- در متن فقهی مرتبط با بحث عام و خاص، نحوۀ استدلال به عموم الفاظ برای استنباط حکم شرعی را بیان نمایید.
فقها در استنباط حکم شرعی از الفاظ عام استفاده کرده و به اصل شمول حکم بر همهی مصادیق موضوع استناد میکنند، مگر اینکه دلیلی خاص برخی از آنها را استثناء کند.
مثال در متن فقهی شهید ثانی:
شهید اول میگوید: «وَ لَا یَشْتَرِطُ فِی تَحَقُّقِ المُحَارَبَةِ (أَخْذُ النِّصَابِ)، وَ لَا الحِرْزُ، وَ لَا أَخْذُ شَیْءٍ، لِلعُمُومِ.»
- ترجمه: در تحقق محاربه، گرفتن مال (نصاب)، شکستن حرز یا حتی گرفتن چیزی لازم نیست، زیرا حکم عام است.
- استدلال: این حکم بر عموم کلمه «محاربه» مبتنی است، یعنی هرگونه جنگ و تهدید مسلحانه علیه جامعه اسلامی، بدون نیاز به تحقق سایر شرایط.
4- مطلق و مقید را تعریف کنید.
مطلق لفظی است که بدون هیچ قیدی بر افراد و مصادیق مختلف دلالت میکند.
- مثال: در آیه «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» (پس یک برده آزاد کنید) – (نساء: 92)، کلمه «رقبة» (برده) مطلق است و شامل هر بردهای، بدون هیچ شرطی میشود.
مقید لفظی است که با یک قید یا صفت خاص، دایرهی شمول خود را محدود میکند.
- مثال: در حدیث «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» (پس یک بردهی مؤمن آزاد کنید)، کلمه «مؤمنة» قید محسوب میشود و حکم فقط شامل بردگان مؤمن خواهد شد.
5- مقدمات حکمت را توضیح دهید.
مقدمات حکمت مجموعه شرایطی است که اگر در یک جمله برقرار باشد، آن جمله مطلق تلقی شده و بر تمام مصادیق موضوع خود بدون هیچ قیدی دلالت میکند. این مقدمات سه شرط اصلی دارند:
1- گوینده در مقام تشریع باشد، یعنی هدفش بیان یک حکم کلی و قانونی باشد نه صرفاً یک گزارش یا توصیه شخصی.
2- حکم در جمله بدون هیچ قیدی ذکر شده باشد، یعنی اگر قیدی وجود داشت، باید همانجا بیان میشد.
3- هیچ قرینهای برای محدود کردن لفظ وجود نداشته باشد، یعنی هیچ نشانهای (در خود جمله یا منابع دیگر) نباشد که نشان دهد حکم فقط به مصادیق خاصی تعلق دارد.
اگر این سه شرط برقرار باشد، میتوان لفظ را بر اطلاق حمل کرد و حکم را بدون هیچ محدودیتی در نظر گرفت، مگر اینکه بعداً دلیل خاصی برای تقیید آن پیدا شود.
6- متن فقهی شیخ مفید استدلال به اطلاق لفظ را بیان نمایید.
شیخ مفید در استدلال فقهی خود دربارهی حرمت گوشت حیوانی که بهدست غیرمسلمان ذبح شده است، به اطلاق لفظ در آیه«وَ طَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ» تمسک میکند. برخی این آیه را دلیلی بر حلیت مطلق ذبیحهی اهل کتاب میدانند، اما شیخ مفید با استناد به آیهی «وَ لَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ» (که خوردن ذبیحه بدون ذکر نام خدا را ممنوع میکند) نشان میدهد که این اطلاق مقید است، زیرا اهل کتاب هنگام ذبح نام خدا را ذکر نمیکنند. بنابراین، اطلاق آیهی اول به دلیل وجود قید در آیهی دوم معتبر نیست و ذبیحهی اهل کتاب حرام خواهد بود.
